پایه های ایدئولوژیك سركوب زنان تحت حاكمیت جمهوری اسلامی
بسیاری براین باورند كه آنچه تحت حاكمیت جمهوری اسلامی بر زنان می گذرد بطورعمده از پایه های ایدئولوژیك و مبانی اعتقادی سردمداران حكومت نشات می گیرد. گو اینكه در سرتاسر جهان آنچه بنام روابط تولیدی برقرار است بازتولید روبنای سیاسی ـ ایدئولوژیك منطبق با خود می انجامد؛ اما واقعیت وجود استثمار، تحت اشكال متفاوت روبنای ایدئولوژیك در جوامع مختلف مبین آنست كه برای توجیه استثمار وجود یك غالب واحد الزامی نیست. مسئله سركوب و اعمال و تضییقات بر زنان نیز از همین قاعده پیروی میكند. یعنی برای آنكه دول مرتجع بتوانند محرومیت زنان را از بسیاری حقوق و امكانات سیاسی و اقتصادی توجیه كنند، تنها از یك ایدئولوژی مثل اسلام یا دموكراسی بورژوائی و غیره استفاده نمی كنند؛ سركوب و اعمال محرومیت تحت هرعنوان و قالبی میتواند صورت بپذیرد. زندگی زنان تحت انوان گوناگون حكومت ها در سراسر جهان بخوبی موید این نكته است، تحت عناوین و قالب های متفاوت ایدئولوژیك ستم بر زنان اعمال می گردد. یكی تحت پوشش "دموكراسی" و آن دیگر، با علم كردن مصالح مذهبی اما درهمه كشورها یك چیز واحد و مشترك بوده و محرك اصلی اعمال ستم بر زنان در سراسر جهان یكی است: یعنی مصالح و مقدرات سیاسی و اقتصادی طبقات حاكم. مثلا موضوع سقط جنین و مبارزه با آن توسط حكومت های مختلف در سراسر جهان تحت توجیه های مختلف صورت می گیرد؛ بهمین ترتیب تحمیل، تشویق یا ترغیب زنان به اجرای وظایف مادری، و اسیر ساختن آنها در محیط خانه و خانواده نیز تحت نظام های عقیدتی گوناگون انجام میگردد.
به ایران بپردازیم. در اینجا نفی ستم تاریخی و دیرینه بر زن با نفی توجیهات مذهبی و ایدئولوژی ارتجاعی اسلامی ملازم میباشد؛ و درهمین رابطه اثبات پوچی این توجیهات، و نشان دادن منافع اقشار و طبقات ذینفع درآنها ضروری است.
توجیهات حكام مسلمان ایران در رابطه با ستم بر زنان در كل بر سه ركن استوار است: یكم تفاوت های فیزیولوژیك بین زن و مرد، دوم سلامت و صلاح جامعه و سوم مقایسه موفقیت زن قبل و بعد از اسلام.
از نكته آخر شروع می كنیم، یعنی مقایسه موفقیت زنان قبل و بعد از ظهور اسلام. خمینی خود دراین رابطه چنین می گوید: " زن درجاهلیت مظلوم بود، اسلام برانسان منت گذاشت و زن را از مظلومیت خارج كرد. مرحله جاهلیت، مرحله ای بود كه با زن مثل حیوانات رفتار میشد. زن در جاهلیت مظلوم بود..."
اینكه تفاوت میان موفقیت زن قبل و بعد از ظهور اسلام چه بود، و منظور خمینی از این مظلومیت چیست، موضوعی است كه مختصراً به آن خواهیم پرداخت، اما آنچه در كنه بیان رذیلانه خمینی نهفته، پیامی است به زنان ایران امروز مبنی بر آنكه وضعیت شما در حال حاضرهرچه باشد، شباهتی با وضعیت زنان دوران جاهلیت نداشته و با شما مثل آن دوران بمانند یك حیوان رفتار نمی شود. هرچه باشد وضعتان از آن دوران بهتر است و این را مرهون ظهوراسلام هستید.
درواقع بنیانگزار جمهوری اسلامی تغییر وضعیت زنان ایران نسبت به گذشته را كه ناشی از تغییر مناسبان اجتماعی و رشد نیروهای مولده و در دوره اخیر تاثیر مناسبات امپریالیستی است، بحساب غلبه ایدئولوژی اسلامی می گذارد. هرچند اسلام در این رابطه نیز تا حد زیادی نقش منفی بازی نموده، بدین مفهوم كه برخی حقوق محدود رسمیت یافته زنان، بعد ازانقلاب ٥٧ با مخالفت ایدئولوژی اسلامی روبرو گشت و زیر پا نهاده شد. از جمله حق پوشش و حق قضاوت. پیش از آن نیز همین خمینی در زمان اصلاحات ارضی، با داشتن حق رای زنان مخالف بود و حتی شركت محدود و فرمالیستی عناصر زن در قدرت سیاسی را مایه فساد می شمرد.
اما آنچه از نظر تئوریسین های اسلامی نظیر خمینی "مظلومیت" زن در پیش از ظهور اسلام خوانده می شود، یك جنبه اش تحكیم موقعیت خانواده بمثابه یك واحد اقتصادی در قبال نظام عشیرتی و قبیله ای است. حكومت اسلامی محمد با توسل به مذهب در صدد بود با ایجاد یك نیروی سیاسی متمركز به حالت از هم پاشیدگی قبیله ای پایان بخشد و از طریق یك جنبش سیاسی ـ مذهبی بر اختلافات و مشكلات داخلی فائق آید. بدین خاطر مناسبات درونی میان انسانها در قبایل از جمله مناسبات جنسی و زناشوئی دستخوش تغییراتی گردید:
مناسباتی كه پیش از این قبیله به قبیله، و ناحیه به ناحیه متفاوت بود. آنچه بواسطه اسلام تحقق اش تسهیل شد، یكدست شدن و منضبط شدن مناسبات زناشوئی و خانوادگی بود. در مركز این تغییرات تحكیم روابط پدرسالارانه و مسلط تر شدن مرد بر زن، در مقابل تضعیف تسلط خانواده و عشیره زن بر وی قرار داشت. مثلا ارث عمدتاً در داخل خانواده تقسیم شد و نه بطور پراكنده در میان عشیره. تسلط قطعی نظام پدرسالار همواره با ایجاد محدودیت های مختلف كه عمدتاً زنان را شامل می شود همراه است. بعنوان مثال در دوره پیش از اسلام در برخی نواحی چند شوهری وجود داشت، چیزی كه در بسیاری دیگر از نقاط جهان نیزمرسوم بود، از جمله دراسترالیا و آمریكای شمالی. دراین مرحله چه درعربستان و چه درسایر نواحی در بسیاری جاها زنان حق طلاق و جدایی داشتند. محل اقامت زنان و موقعیت فرزندان هم متفاوت بود.
درعربستان پیش از اسلام سه نوع ازدواج عمده وجود داشت. درازدواج نوع اول زن عشیره خود را ترك می گفت و به عشیره شوهر می پیوست. دراین حالت فرزندان قطعاً متعلق به عشیره شوهر بودند، مگر آنكه عشیره زن، از قبل غیر از آن شرط می كردند. درازدواج نوع دوم زن نزد عشیره خود میماند و شوهرهرازگاهی به دیدار او می آمد. در این حالت فرزندان یا متعلق به عشیره زن بودند و یا پس از طی دوران طفولیت به عشیره پدر می پیوستند. قوانین امروزی جمهوری اسلامی در زمینه سرپرستی و نگهداری از فرزند كه این وظیفه را برای پسر تا دو سال و برای دختر تا شش سال برای مادر و پس از آن را برای پدر و جد پدری معین می كند، تا حد زیادی متاثر از چنین نوعی از مناسبات پیش از ظهور اسلام می باشد. بعنوان مثال، خود آمنه مادر محمد نیز با قبیله خود میزیسته و عبداللّه پدر محمد، به دیدار آمنه میرفته. محمد خود تا زمان مرگ مادر با او زندگی می كرد و فقط پس از مرگ آمنه نزد عبدالمطلب و پس از آن نزد ابوطالب زندگی میكرد. درازدواج نوع سوم زن نزد عشیره خود می ماند و شوهر به عشیره زن می پیوست، كه دراین صورت فرزندان متعلق به عشیره زن می بودند.
البته انواع دیگری نیز از ازدواج و روابط زناشوئی پیش از اسلام مرسوم بود كه اسلام به پایان حیات چنین روابطی تا آنجا كه با مقدرات و مصالح نظام طبقاتی مردسالار مغایر بود و در واقع اركان مردسالاری را تضعیف می نمود، خدمت كرد.
ازجمله ازدواج ها و رسوم رایج در آن دوره عبارتند از: تعویض موقتی زنان دو مرد، به ارث بردن زنان پدر پس از مرگ او توسط پسر، همیت متعه یا صیغه امروزی، روسپیگری، ازدواج شراكتی بدین مفهوم كه چند مرد فقیر بدلیل ناتوانی درپرداخت انفرادی مهریه به یك زن اكتفا می كردند، و چندزنی بدین مفهوم كه هر مرد بدلیل تمكن مالی مخیر بود چند زن داشته باشد. از میان انواع این ازدواج ها و مناسبات، آنهایی كه بطور مشخص در ضدیت با تحكیم و تسلط قطعی مناسبات پدرسالارانه قرار داشت، توسط اسلام طرد و آنهایی كه دراین زمینه درموافقت و تقویت كننده آن بودند، پذیرفته شد. مثلا چندشوهری مطرود، ولی چندزنی مقبول واقع گشت. روسپیگری بی بند و بار ممنوع، ولی روسپیگری مشروط یعنی همان صیغه موقت یا متعه تشویق شد. در نوع اول زن همانقدر لاقید بود كه مرد نیز؛ اما ظهوراسلام لاقیدی مرد را مباح ولی لاقیدی زن را محدود ساخت؛ و درواقع آنچه از "مظلومیت" زن در دوره جاهلیت مورد نظر خمینی و امثال اوست همین است. زن چه پیش از اسلام و چه پس از آن جزئی از مایملك و ثروت مرد محسوب می شد، اما پس از ظهور اسلام این تملك و تسلط مرد بر زن بیش از پیش شد.
ممكن است عده ای اضمحلال رسوماتی نظیر تعویض زنان دو مرد بطور موقت كه امروز كاملا از میان رفته، گامی بجلو و از جمله محاسن اسلام بشمار آورند. اما در رابطه با اینگونه موارد باید به چند نكته توجه داشت.
اولا باید دید با برقراری قوانین اسلام تا چه حد زن از موقعیت كالایی خارج شد: نمره ایدئولوژی و احكام اسلامی در این مورد صفر است.
دوم اینكه چنین تغییرات و تحولاتی در زمینه تغییر موقعیت زن صرفاً محصول ایدئولوژی اسلامی نبوده، و مثلا مسیحیت كاتولیك و پروتستان و یهودیت نیز بهمان میزان نقش داشته اند. بعنوان مثال دموكراسی امپریالیستی آمریكایی و اروپایی نیز چندشوهری را تقبیح می كنند. یا در مورد هم جنس بازی كه مورد لعن ایدئولوژی اسلامی و دارای عقوبت مرگ است، در سال ١٩٤٣امپریالیست ـ فاشیستی نظیر هیتلر نیز برای مجازات اعدام هم جنس بازان مبارزه كرد.
سوم اینكه ایدئولوژی های مذهبی در هیچ مقطعی از تاریخ بمثابه روبنایی خودمختار و مستقل از آنچه روابط تولیدی ایجاب می نمود، شكل نگرفته اند. بدین معنی كه مثلا در رابطه با مسئله زن، طبقات حاكم آنچیزی را بعنوان قوانینی مترقی ارزیابی می كردند و می كنند كه متناسب با تحولات و نیازهای روابط تولیدی جامعه باشد. به بیان دیگر آنچه تغییر موقعیت زنان درعربستان را ایجاب می نمود، عمدتا ناشی از تغییر زیربنای اقتصادی جامعه بود و نه از شكل گیری ایدئولوژی اسلامی؛ چرا كه هر روبنای سیاسی و ایدئولوژیك مستقیم یا غیرمستقیم در خدمت زیربنای تولیدی جامعه قرار دارد. به یك كلام میتوان گفت آنچه اسلام در خدمت به آن قرار گرفت، تحكیم موقعیت خانواده و نظم پدرسالارانه بود. آنچه عوض شد رئیس زن و خانواده و عشیره و قبیله، جای خود را بتدریج به شوهر و پدر عوض كردند. تغییر رئیس زن، برخی بندهای اسارتبار را تضعیف و برخی دیگر را تقویت نمود.
یكی از مواردی كه همواره از جانب روحانیت شیعه مورد تبلیغات عوامفریبانه و سوءاستفاده قرار گرفته، مسئله تحریم زنده بگور كردن نوزادان دختر توسط قوانین اسلام است. روحانیت شیعه طوری وانمود می سازد كه این رسم ارتجاعی و ضدانسانی در جامعه عربستان بشدت رعایت میشده و این آیات قرآن و دستورات محمد بود كه چنین چیزی را متوقف ساخت. اما مراجعه به اسناد و شواهد تاریخی نشان میدهند كه این رسم نه تنها بصورت وسیع در حول و حوش ظهور اسلام در عربستان مطرح نبوده، بلكه در آن زمان این رسم وحشیانه نفس های آخر را میكشیده و در شرف اضمحلال و نابودی قرار داشته.
بگفته برخی مورخان در زمان ظهور اسلام زنده بگور كردن نوزادان دختر بجز در قبیله بنی تیم در سایر نواحی و در بین سایر قبایل تقریباً از میان رفته بود. بعلاوه طفل كشی و زنده بگور كردن شامل فرزندان پسر نیز می شد، ولی در مورد دختران بیشتر رایج بود. در واقع دراین زمینه احكام اسلامی نقش شلیك تیر خلاصی موجود نیمه جانی را ایفاء كرده.
خلاصه كنیم
. آنچه در كنه استدلالات مرتجعانه و رذیلانه ایدئولوگ ها و رهبران اسلامی پیرامون نقش زن از زاویه اسلام نهفته بازهم همان حقه بازی و شارلاتان بازی خاصه آخوندی است. اینكه مثلا پدیده ای مربوط به ١٤٠٠ سال پیش در مقایسه با پدیده ای مثلا مربوط به ٢٠٠٧ جلوتر بوده، چگونه میتواند،جلوتربودن خود را به این استناد در ١٤٠٠ سال بعد یعنی امروز توجیه كند؟ بعنوان مثال لكوموتیوهای ابتدائی كه با نیروی بخار حركت می كردند، چگونه میتوانند در مقایسه با توربوترن های پیشرفته امروزی، حقانیت و پیشرفته بودن خود را در مقایسه با گاری هائی كه با نیروی اسب و سایر چارپایان به حركت در می آمدند، نتیجه بگیرند؟ در مورد مناسبات بین انسانها نیز تا حدود زیادی چنین است. بدون نفی مناسبات كهنه نمیتوان مناسبات نوین را برقرار ساخت! بدون مورد توجه قرار دادن معیارهای جامعه آینده، نمیتوان معیارهای جوامع امروز و دیروز را طرد نمود! و به یك كلام نمیتوان با رجعت به گذشته آینده را ساخت! یكی ازمواردی كه مورد سوءاستفاده حكام جمهوری اسلامی در رابطه با تعدی بر حقوق زنان قرار می گیرد، مقایسه وضعیت زنان امروز ایران در قرن بیست ویکم، و زنان عرب پیش از ظهور اسلام می باشد. دراین جا می خواهیم به برخی دیگر از توجیهات ایدئولوژیك بورژوا ـ كمپرادورهای حاكم در زمینه ستم بر زنان بپردازیم.همانطور كه قبلا هم مطرح كرده بودیم، از جمله دستاویزهای مهم سران رژیم در محبوس ساختن زنان در پستو و كنج خانه ها و همچنین محروم ساختن آنان از بسیاری حقوق سیاسی و اجتماعی و اقتصادی این است كه تحرك و وجود كنترل نشده زنان در جامعه موجیات فساد و انحراف آنرا فراهم میسازد. بورژوا ـ ملاكان حاكم می گویند وجود و فعالیت افسارگسیخته زنان در نهایت امر از عوامل مهم پریشان فكری مردان، و بی ثباتی و هرج و مرج جامعه محسوب می شود؛ جنسیت زن آن عاملی است كه بدلیل ایجاد كشش در مردان زمینه های انحطاط اخلاقی و گمراهی جامعه فراهم می گردد ، و بهمین دلیل زنان به جرم زن بودن، محكومند كه قوانین ساخته و پرداخته جامعه طبقاتی مردسالار را گردن نهند، و از غالب حقوق و امكانات انسانی محروم گردند. همین جا یادآور شویم كه با این قبیل توجیهات و با علم كردن مطالب و موضوعات عوامفریبانه ای همچون "صلاح و سلامت" جامعه، توسط هیئت حاكمه ایران، هیچ چیز تعقیب نمی شود مگر تحقق منافع طبقاتی آنان. به بیان دیگر آن ستمی كه با این قبیل توجیهات بر زنان اعمال می شود، نه تنها در خدمت منافع جامعه نیست، بلكه در پس آن میبایست منافع معین طبقاتی كسانی را جستجو نمود كه بدینوسیله نیمی از جامعه یعنی زنان را در خدمت نیمی دیگر و همچنین در چنگال مناسبات استثمارگرانه قرار می دهند. منبع فساد در هر جامعه ای خود طبقات استثمارگر بطور عام و بورژوا ـ كمپرادورهای حاكم بر ایران بطور خاص می باشند. همانها هستند كه در ابتدای قرن بیست و یکم ، درعصر امپریالیسم و انقلابات پرولتری به اشاعه چندهمسری كه از بقایای عصر برده داری و فئودالیسم است می پردازند. دراین زمینه برخی نظریه پردازان ارتجاع اسلامی گامی فراتر نهاده، دفاع از تعدد زوجات را حتی وسیله ای برای "احیاء و احقاق حقوق زن" معرفی می كنند. مطهری كه الحق از معلمین نمونه ارتجاع اسلامی بشمار می آید، یعنی كسی كه رژیم اسلامی بعنوان "معلم شهید، عالم، فیلسوف و غیره" خاطره منحوسش را بزرگ میدارد ، در كتاب خود موسوم به "نظام حقوق زن دراسلام" از زنان مسلمان می خواهد برای جهانی نمودن تعدد زوجات مبارزه كنند. او دربخشی از این كتاب می نویسد: " برعهده زنان روشن بین مسلمان است كه شخصیت واقعی خود را بازیابند و بنام حمایت از حقوق حقه زن، بنام حمایت ازاخلاق، بنام حمایت از نسل بشر، بنام یكی از طبیعی ترین حقوق بشر به كمیسیون حقوق بشر در سازمان ملل پیشنهاد كنند كه تعدد زوجات را در همان شرایط منطقی كه اسلام گفته، بعنوان حقی از حقوق بشر، برسمیت بشناسد و از این راه بزرگترین خدمت را به جنس زن و به اخلاق بنمایند".
این هم نمونه ای از وقاحت مغز "متفكر" جمهوری اسلامی. این "حكیم و فیلسوف عالیقدر" تعدد زوجات را كه صرفاً در محدوده شهوترانی و نگرش كالایی به زن قابل فهم می باشد، در ردیف "احقاق حقوق زن،بزرگترین خدمت به جنس زن، خدمت به اخلاق، طبیعی ترین حق بشر، حمایت از نسل بشر و غیره" جا میزند. این ها همان كسانی هستند كه آشكار شدن چند تار موی زن را فساد میشمرند، اما یكی از غیرانسانی ترین انواع رابطه میان زن و مرد را عین عدالت و حق، معرفی می كنند. از این دست نمونه ها بسیار است. آیا مجاز شمردن شرعی ازدواج از سن ٩ سالگی در بین دختران عدالت است؟ آیا ویران كردن فاحشه خانه های رسمی و دائر كردن دارالصیغه های غیررسمی كه در واقع همان مقام و جایگاه را داراست عدالت است؟ آیا مجاز دانستن شهوترانی در بین مردان بگونه ای نامحدود عدالت است؟ درهمانحال آیا سنگسار كردن زنی كه متهم به برقراری رابطه با مرد دیگری است عدالت است؟ البته همه این موارد نزد طبقات حاكم در ایران عین عدالت است، و باید هم برای آنان چنین باشد! بدیهی است هر آنچه كه با بینش مرتجعین و استثمارگران عدالت نام گیرد، نزد زحمتكشان و استثمارشوندگان عین نابرابری و ستم است! در منطق سرمایه داران وحشیانه ترین ستم بر كارگران عدالت برای كارفرمایان محسوب میشود، و در بین زمینداران اعمال ستم قرون وسطایی بر دهقانان فقیر و كم زمین عین عدالت محسوب می شود. بدیهی است به همین ترتیب آنچه نزد بورژوا ـ ملاكان مرد عدالت محسوب شود، نزد زنان ستمكش جز ظلم و تعدی معنا نمی دهد.
حال بپردازیم به پایه های توجیهی ستم بر زنان در نظام ایدئولوژیك اسلامی. بدون شك آنچه سرفصل توجیهات ستم بر زن در نظام عقیدتی اسلامی محسوب می شود، تعریف موجودیت زن از زاویه ای صرفاً جنسی است. چون با این بینش، زن از زاویه ای جنسی تعریف و مشخص می شود، بناگزیر مجموعه قوانین، حدود اختیارات و وظایف او نیز از این زاویه برای او ترسیم می شوند. هرچه این نگرش در طول قرون و اعصار تاثیرات خود بر رابط میان انسانها را حفظ كرده، بیشتر و بیشتر با توجیهات فیزیولوژیك و شبه علمی توام گشته. بدین مفهوم كه مولد اصلی تولید، نابرابری و وجود روابط استثمارگرانه جنسیت زن است. زن بدین دلیل كه زن است محكوم به تحمل وضع موجود است. بنظر آنها این وضع نه ریشه در تضادهای طبقاتی و تقسیم كار و عملكرد نهادهایی همچون خانواده و غیره، بلكه ریشه در طبیعت و زن بودن زن دارد. چنین توجیهات مسخره و بی پایه ای بروشنی در نظرات تئوریسین های مرتجع اسلامی موج می زند. مطهری در این رابطه در همان كتاب پیش گفته، چنین می نویسد: "در مورد حقوق زن در اجتماع نیز طبعاً چنین تردید و پرسشی است كه آیا حقوق طبیعی و انسانی زن و مرد همانند و متشابه است یا ناهمانند و نامتشابه! یعنی آیا خلقت و طبیعت كه یك سلسله حقوق به انسانها ارزانی داشته است، آن حقوق را دو جنسی آفریده یا یك جنسی؟ آنچه از نظر اسلام مطرح است این است كه زن و مرد بدلیل اینكه یكی زن است و دیگری مرد، در جهات زیادی مشابه یكدیگر نیستند، جهان برای آنها یكجور نیست، خلقت و طبیعت آنها را یكنواخت نخواسته است، و همین ایجاب می كند كه از لحاظ بسیاری حقوق و تكالیف و مجازات ها وضع مشابهی نداشته باشند." از جمله تفاوت های طبیعی كه بنا بر عقیده مطهری حقوق نامتشابه مرد و زن را ایجاب می كند، اندام درشت تر مرد، مغزبزرگتر مرد، احساسات بی ثبات تر زن، پرحرف تر و ترسوتر بودن زن، نرسیدن زن درعلوم استدلالی و مسائل خشك عقلانی به پای مرد و از این قبیل مزخرفات رسوا است.
واقعاً كه مشمئز كننده و وقیحانه است؛خودشان تحت توجیهات پوچ و ظالمانه نیمی از جامعه را به خانه می چپانند، خودشان نیمی از جامعه را به خانه داری و بچه داری محكوم می كنند، خودشان نیمی از جامعه را از ورود گسترده وار خود به عرصه های سیاسی و اجتماعی بازمیدارند، و دست آخر همین بهانه ای می شود برای تداوم اعمال سلطه و بهره كشی. آخر چطور می شود درون قفسی بنام خانه علوم استدلالی مورد نظر مطهری را آموخت؟ آخر چگونه می شود زنی كه در تمام عمرش جز با بچه و آشپزخانه سرو كار نداشته در مسائل عقلانی بپای مردانی برسد كه غالب امكانات و منابع اجتماعی و اقتصادی را بخود اختصاص داده اند؟ آخر چگون می شود زنی كه بزرگتری رسالتش نظافت خانه و شستن ظرف و لباس های بچه های قد و نیمقد است، رسالت اصلی خویش را بازیابد؟ دیر نیست زمانی كه زنان با شورش خود علیه مظاهر ستم به مرتجعینی همچون مطهری و سایر همپالكی هایش بفهمانند بخوبی از عهده زائل ساختن "طبیعت و خلقت" مورد نظر او و امثال او به نیروی آگاهی انقلابی خویش، برخواهند آمد! درهر جامعه طبقاتی وسیعترین طیفی كه تحت انواع و اقسام فشارها و محدودیت ها قرار می گیرند، زنان هستند. این امر در ایران تحت حاكمیت جمهوری اسلامی از برجستگی خاصی برخوردار است. از محدودیت اشتغال و تحصیل گرفته تا حقوق سیاسی و اجتماعی در رابطه با زنان، ایران یكی از نمونه های زنده و سمبلیك می باشد. تحت این شرایط هرگونه تصور بروز استعدادها و توانائی های زنان غیرممكن است. تنها در صورت حضور گسترده زنان در صف مقدم مبارزه طبقاتی علیه ارتجاع داخلی و امپریالیسم ، و درمسیر كسب قدرت سیاسی است كه عمده ترین مانع تعالی و رشد زنان از میان برداشته خواهد شد! در خصوص اهمیت این امر همینقدر كافی است خاطرنشان سازیم، بنا بگفته مسئولین حكومتی رژیم، پس از جنگ "تنها وظیفه جمهوری اسلامی مبارزه با بدحجابی و بی حجابی" و درواقع تداوم سركوب زنان است. جمهوری اسلامی در طول حیات ٢٨ ساله حكومتش بسیاری حلال ها را حرام و بسیاری حرام ها را حلال اعلام كرده، اما در رابطه با زنان حاضر به كوچكترین عقب نشینی نشده است. همین رفسنجانی كه امروزه از عمده ترین كارچاق كن های امپریالیسم غرب در ایران محسوب می شود، كسی را كه در بین آخوندهای كمپرادور به لیبرال و آمریكایی معروف گشته به امت حزب اللّه رهنمود و به زنان هشدار می دهد كه "دیگر قرار نیست مسئولان، جلوی حزب اللّه را بگیرند. دست آنها در امر به معروف باز خواهد بود."
همانطور كه گفتیم در دوره حاضر پایه توجیهات ایدئولوژیك محروم ساختن زنان از بسیاری حقوق سیاسی و اجتماعی و اقتصادی تاكید بر ارگانیسم بدنی و روحی اوست. دراین رابطه موجودیت فیزیكی و روانی زن امری طبیعی و لایتغیر، آنهم ناشی از تدبیر و حكمت "خالق عالم" وانمود می شود. محدودیت های مختلف بر زن از آنرو بر وی تحمیل می شود كه زن است. وجود و فعالیت زن در جامعه، تقدس روابط و مناسبات خانوادگی و همچنین اقتدار مرد بر زن را تهدید می كند.
برای آنكه نظم كهن همچنان دست نخورده باقی بماند، طبقات حاكم بر ایران همچون سایر حكام مرتجع در جهان صلاح را در آن دیده اند تا درجه دومی زن را به خود او بقبولانند؛ البته در كنار تضییقات و سركوب های آشكار و پنهانی كه بر او اعمال میدارند. اگر زن خود باور كند كه موجودی درجه دوم است، مشكلات حكام استثمارگر بسیار كمتر خواهد بود.
آنچه از اختلافات "طبیعی" بین زن و مرد توسط بورژوا ـ كمپرادوریسم اسلامی نتیجه می شود، به بهترین وجه و در مهمترین عرصه فعالیت آحاد بشری ـ یعنی عرصه سیاست و قدرت سیاسی ـ خود را نمایان می سازد. در واقع مهمترین هدف تراشیدن اختلافات "طبیعی" بین زن و مرد آنست كه زنان از حضور در قدرت سیاسی و حقوق انكارناپذیر خود در این عرصه محروم باقی بمانند؛ تا بدینوسیله مناسبات استثمارگرانه مردسالار به حیات خود ادامه دهد. منتظری ولیعهد بركنار شده حكومت اسلامی به بهترین وجه این امر را بیان میدارد. او می گوید: " درروایتی از مشورت كردن با زنان پرهیز داده شده؛ اگر زن برای مشورت در امور حكومتی صلاحیت نداشته باشد بطور اولی شایستگی واگذاشتن مسئولیت حكومت و قضاوت به وی كه به فكر و تدبیر قوی نیازمند است را ندارد... و واگذاشتن ولایت و حكومت به زنان و بها دادن به آنان بیش از حد ظرفیت و توانائی جسمی و روحی آنان است"!اما واقعیت جهان و شرایط خاص زنان درایران آنطور نیست كه حكومت اسلامی بتواند با استناد به آیات و احادیث عصر برده داری به راحتی عملكرد امروزی خود در رابطه با زنان را توجیه كند و به پیش برد. خامنه ای رهبر ارتجاع اسلامی كه متوجه این تضاد است، مسئله ضرورت حضور لااقل نمایشی زنان در قدرت سیاسی را چنین مطرح می كند: " تعداد خانم هایی كه برای مجلس انتخاب می شوند، می تواند خیلی بیشتر از چهار نفر باشد، هم از لحاظ مصلحت و هم از نظر واقعیت های خارجی چهل نفر زن هم در مجلس باشند بد نیست...به شما بگویم حضور زنها از لحاظ نمایش دادن دخالت دادن زنان در جامعه چیز بدی نیست..."
البته در بخشی از همین نقل قول خامنه ای مرتجع مطرح می سازد كه این نقش نباید صرفاً نمایشی باشد: علتش هم روشن است؛ در این رابطه آنچه در نظر حكام ایران است، تشریك مساعی بخشی از زنان كودن امت حزب اللّه در نهادهای نظام است تا این قشر در حفظ نظام موجود محك ها و انگیزه های بیشتری داشته باشند.
به هرترتیب، علیرغم تمام تمهیدات حكام اسلامی درزمینه تداوم استثمار و سركوب زنان، دیر یا زود زنان انقلابی تحت رهبری پرولتاریای آگاه موقعیت واقعی خود را در مبارزه طبقاتی و در یك قدرت سیاسی انقلابی خواهند یافت. در اینجا بار دیگر تاكید می كنیم كه بدون حضور گسترده زنان در صحنه مبارزه طبقاتی، بدون درهم شكستن دیوارهای دیرینه سنن و عادات، بدون فراتر رفتن از محدوده خانه و خانواده، و به یك كلام بدن اثبات ارتجاعی و پوسیده بودن آنچه كه نزد ستمگران "طبیعی" خوانده می شود، سرنگون ساختن مناسبات استثمارگرانه و از میان بردن اقتدار كهن مرد بر زن امكان ناپذیر است!
آزادی زنان در گرو سرنگونی جامعه طبقاتی است وسرنگونی جامعه طبقاتی بدون مبارزه برای آزادی زنان ناممكن است
!مرگ بر جمهوری اسلامی و اربابان امپریالیستش
!زنده باد انقلاب
!زنده باد کمونیسم
!بنفشه قادری
Kargaran_fazan@yahoo.com
تیرماه ١٣٨٦








