به جوانانی كه آینده ای متفاوت می خواهند
ایدئولوژی ما یا آنان؟ مسئله اینجاست!
فكر میكنی چرا
...؟فكر میكنی چرا از صبح تا شب صدا و سیما دست از سرت برنمیدارد؟ نوحه تمام میشود، سریال میآید. از سریال راحت نشده، برایت قرآن میخوانند. هنوز صدای قاری قطع نشده، ترانه پاپ مذهبی میشنوی. برنامه های ورزشی پی در پی به مغزت شوت میكنند و برایت قهرمان میسازند. اگر با همسرت اختلاف داری، كارشناسان عمامه به سر برایت نسخه میپیچند. اگر نوجوان باشی"،بچه حاجی" ها برایت مسئله میتراشند و خودشان هم برایت حلش میكنند. برای اینكه حتی دو دقیقه هم مخت آزاد نماند، در فواصل برنامه ها مجریان میآیند و پند و اندرز میدهند و اشعار عرفانی میخوانند. پیام های بازرگانی كه دیگر جای خود دارد. چهار طرف تصویر را گرفته است، میچرخد، پشتك میزند، رنگ به رنگ میشود. با این كارها دارند ذهنت را كنترل میكنند. همه اینها، كار ایدئولوژیك است روی مغز تو و من.
میخواهند ایدئولوژی خود را هم به ما حاكم كنند، تا ما دنیا را مثل آنها ببینیم. اگر موفق شوند، آنوقت خیالشان از بابت مقاومت و شورش و انقلاب راحت میشود. ممكنست كماكان از این زندگی ناراضی باشی و نق هم بزنی، اما به خودت دلداری میدهی كه عیب ندارد، هر چه هست خواست خدایی است كه قرارست در آن دنیا اجرمان را بدهد. یا نومیدانه میگویی چكار میشود كرد؟ قسمت است دیگر! با این ایدئولوژی، تازه اگر بخواهی تكانی به خودت بدهی و برای كمتر كردن مشكلاتت تلاش كنی، الگوی تو همین گرگهای حاكم هستند كه در سیاست و اقتصاد گلوی هم را میجوند، خون زحمتكشان را میمكند و از استخوان مردم برای خودشان نردبان ترقی میسازند. البته هر چقدر هم كه جان بكنی هیچوقت به موقعیت آنها نمیرسی ولی اگر خوب به رفتارت دفت كنی میبینی كه داری درست مثل آنها عمل میكنی. برای رسیدن به منافع شخصی ات دیگر به هیچكس رحم نمیكنی. یعنی داری از ایدئولوژی آنها پیروی میكنی.گفتار و رفتارت را زیر ذره بین بگذار. ممكنست خودت كارگر و یا از قشرهای زحمتكش جامعه باشی، اما میبینی كه درست به زبان همین انگلهای سرمایه دار و ملاك داری كارگر جماعت و فقیر فقرا را تحقیر میكنی. كلمه "عمله" را چنان غلیظ و با نیشخند به زبان میآوری كه انگار داری میگویی: مفتخور! تن پرور! انگل! سرمایه دار! فكر میكنی كه مردم محروم هر چه میكشند از بیعرضگی و تنبلی و خنگی خودشان است. موفقیت این یا آن كاسب و سرمایه دار را به رخ خودت و آنها میكشی. میبینی كه پا به پای جمع داری افغانیها، تركها، عربها، لرها، رشتیها و... را جوك میكنی، حتی اگر خودت از یك ملیت تحت ستم و قوم محروم باشی. اگر مرد هستی، میبینی كه با همسر، دوست، خواهر یا مادرت داری بر طبق موعظات آخوندها و به روش سریال های تلویزیونی رفتار میكنی. یعنی كار تو شده ستم، تحقیر، تمسخر، سركوب و همه چیزهایی كه الگوی مردانگی است. میبینی كه تو هم داری به "زن ذلیل ها" میخندی. میبینی كه تو هم از فمینیستها متنفری و داری به مدافعان حقوق زنان فحش میدهی. اگر جوان هستی، میبینی كه آینده را برای هیچكس نمیخواهی جز شخص خودت. تنهای تنها. فكر میكنی فقط باید گلیم خودت را از آب بیرون بكشی، اما ضمنا تظاهر به دوستی و رفاقت را هم بلد شده ای. برای اینكه كارهایت پیش برود، تظاهر و تعارف كردن را خوب یاد گرفته ای. قانون جنگل را بلد شده ای. برای بقاء خودت، بقیه را قربانی میكنی. یا اگر زورت نرسید همرنگ جماعت میشوی و خودت را با اوضاع منطبق میكنی.
میگویی همین است كه هست! چكار كنم؟ چكار میشود كرد؟ تا دنیا بوده همین بوده! تقصیر من چیست؟ من هم یكی مثل بقیه.اشتباه میكنی. نه دنیا همیشه اینجور بوده و نه مقدر شده كه همینجور بماند. فكر و عمل همه مردم هم یكجور نیست. این دنیا دائما دارد تغییر میكند. همه چیزش از سامان دهی تولید گرفته تا عرصه سیاست و قانون، از تكنیك و تكنولوژی گرفته تا فرهنگ آدمها تغییر كرده و میكند. امكانات برای بهتر شدن و نو شدن زندگی مردم بیشتر میشود، اندیشه های نو برای بهتر كردن زندگی مردم شكل میگیرد و طرفدار پیدا میكند. نظام های كهنه اقتصادی و اجتماعی، راه و روش های كهنه سیاسی، فرهنگ ها و سنت های كهنه و دست و پا گیر، در هم میشكند و جای خود را به اقتصاد و سیاست و فرهنگ نو و پیشرو میدهد. اما نه خود بخود! نه نرم و راحت! كهنه مقاومت میكند و در مقابل تغییر چنگ و دندان نشان میدهد. رژیم هایی كه حافظ نظام كهنه اند با توپ و تانك و زندان و قانون، با بمباران ایدئولوژیك سعی میكنند جلوی تغییر را بگیرند. نظام كهنه یعنی نظامی كه با سطح تكامل و پیشرفت و دانش جامعه بشری خوانا نباشد. یعنی نظامی كه در آغاز قرن بیست و یكم، با وجود این همه ثروت و منابع و امكانات مادی و پیشرفت علمی در سطح جهان، مردم را گرفتار استثمار و فقر و فلاكت و جهل و فساد و خرافه نگه میدارد. یعنی نظامی كه منافع یك مشت صاحب سرمایه و ملك و ثروت را تامین میكنند و منافع اكثریت جامعه را زیر پا میگذارند. این دعوا و اختلاف بین منافع بالاییها و پایینیها، با سازش و وصله پینه و "من بمیرم تو بمیری" حل نمیشود. با اینكه از صبح تا شب بگویند ما همه ایرانی هستیم، از یك امت هستیم، پیش خدا و در روز قیامت همه ما را به یك چشم نگاه خواهند كرد و.... حل نمیشود. اصلا این حرفها را میگویند كه آن دعوا و اختلاف را بپوشانند. كه زجر یك عمر را برایمان قابل تحمل كنند. كه ناراضی و تحت فشار بمانیم اما به فكر پیدا كردن یك راه چاره واقعی نیفتیم.
میگویی بی خیال. یك چیزی میشود دیگر. خوب فكر كن ببین حرفی كه از دهانت در میآید را هر روز از زبان چند نفر میشنوی؟ از كدام بلندگوها میشنوی؟ ببین این حرف با حرف مارمولكی كه میگوید هر چه خدا بخواهد همان میشود فرقی دارد یا نه؟ نتیجه اش را هم ببین. فكر میكنی اتفاقی بود كه خمینی توانست سوار مردم شود و این وضعیت را برایمان درست كند؟ آیا بدون تبلیغ ایدئولوژی میتوانست مردم را دنبال خودش بكشد؟ حتی همین خاتمی بی آبرو را در نظر بگیر. اگر بین دوم خردادیهای حكومت با بخشی از مردم بخصوص با بخش مهمی از روشنفكرها، پیوندها و بندهای ایدئولوژیك وجود نداشت آیا آن همه جوان آنطور با حرارت پشت علم خاتمی سینه میزدند و به سادگی فریب شعارهایش را میخوردند؟ اینجور جاهاست كه تاثیر تزریق شبانه روزی ایدئولوژی مذهبی به جامعه روشن میشود. بالاخره اینهمه یا علی یا علی گفتنها و ماه محرم سیاه پوشیدنها و حتی "حسین پارتی" رفتنها، باید تاثیری روی طرز فكر آدم بگذارد! حداقلش اینست كه باز هم برای یك دوره چشم امیدت به فلان مسلمان "صادق" دوخته میشود كه بنظر میآید به علی و حسین ارادت بیشتری دارد. یا اگر از اسلام حكومتی به این شكل فجیعش ذله شده باشی تو را به فكر "نواندیشی دینی" می اندازد و اینبار راه میافتی كه دخیل را به امامزاده آغاجری و گنجی و امثالهم ببندی. این توكل به خدا كردنها ممكنست مغزت را آنقدر تعطیل نكرده باشد كه بلند شوی و در مقابل زلزله نماز آیات بخوانی، ولی حداقلش اینست كه درست سر بزنگاه، یعنی وقتی كه باید دل به دریا بزنی، برای خلاص شدن از این وضعیت تصمیم بگیری و بطور جدی به شورش و مبارزه انقلابی بپیوندی، زانوهایت شل میشود. فكر میكنی سرنوشتت را جای دیگری مینویسند و از دست تو و مثل تو، یعنی مردم معمولی و محروم كه قدرت و سرمایه ندارند كار چندانی بر نمیآید. پس خیال نكن ایدئولوژی، حتی همین ایدئولوژی كهنه و پوسیده اسلامی، یك مشت حرف مفت و وراجی بیفایده است و بود و نبودش برای ما فرقی نمیكند؟ فقط فكرش را بكن، از همین امروز برنامه های صدا و سیما قطع شود. روزنامه ها و مجلات وابسته به رژیم منتشر نشود. هیچ آخوندی به منبر نرود. درسهای خرافی و غیر علمی از مواد آموزشی مدرسه و دانشگاه حذف شود! فكر میكنی دیگر در این نظام، سنگ روی سنگ بند خواهد شد؟ فكر میكنی ترس و تردید، پا پس كشیدن، بیخیالی و خودخواهی میتواند به راحتی شیوع پیدا كند؟ حالا به یك چیز دیگر فكر كن. اینكه شورش علیه نابرابری و محرومیت و بی حقوقی و تمایزات طبقاتی تبلیغ شود. عدم تحمل نظام كهنه و یورش بردن به برج و باروی آن تبلیغ شود. تعاون و همبستگی میان مردم تبلیغ شود. تحقیر و تمسخر و تبعیض تبلیغ نشود. منافع جمعی و اشتراك سر لوحه تبلیغات باشد. برابری زن و مرد تبلیغ شود. علم و خرد تبلیغ شود. یعنی یك دستگاه فكری جدید، یك سلسله افكار و اندیشه های مرتبط به هم، مكمل هم، پیگیر و زنده و نقاد، و دائما در حال نو شدن تبلیغ شود. فكر میكنی نتیجه اش چه خواهد بود؟
میگویی قبول! ولی همه بدبختیهای ما از اینست كه یك حكومت ایدئولوژیك بر كشور حاكم است. رسانه های رسمی، ایدئولوژیكند. همه چیز ایدئولوژیك است. میگویی دیگر از هر چه ایدئولوژی است حالت به هم میخورد. میگویی میخواهم آزاد باشم. تا اینجایش كه این دولت، ایدئولوژی خاص خود را دارد درست میگویی. این دولت ایدئولوژیك است، رژیم مذهبی است، و خودش هم میگوید. حكومت مذهبی یعنی سلطه تمام و كمال ارتجاع هم بر حیطه عمومی (یعنی بر نهادهای دولتی و اجتماعی و قوانین و آموزش و پرورش و رسانه ها) و هم بر حیطه خصوصی (نهادهای غیر دولتی و امور خانوادگی و فردی). حكومت مذهبی یك حكومت جان سخت است و این جان سختی را با محروم كردن اكثریت مردم از ابزار و فرصت ها و شرایط جمعی و فردی برای آگاه شدن و متشكل شدن بدست میآورد. بنابراین دین باید از حكومت جدا باشد. جدا كردن دین از حكومت، یكی از شرایط ساختن یك زندگی متفاوت، یك جامعه پیشرو و یك نظام دمكراتیك است. اما در همه دولتها و همه جوامع، حتی سكولارترین آنها، بالاخره یك ایدئولوژی حاكم وجود دارد. دستگاه آموزش و پرورش هر كشوری را كه خواستی در نظر بگیر و ببین در درسهایی كه از روز اول دبستان به بچه ها میدهند تا روز آخر دانشگاه، ایدئولوژی حاكم بر آن كشور حضور دارد یا نه؟ و آیا میتواند حضور نداشته باشد؟ اگر جامعه طوری سامان پیدا كرده كه اقلیتی از افراد به قیمت كار و رنج و فقر و فلاكت اكثریت صاحب سرمایه و وسایل تولید و ثروت شوند، مگر میشود انتظار داشت كه بچه ها را در مدارس با دیدگاه جمع گرایی و اشتراك و تعاون و شورش علیه تمایزات طبقاتی تربیت كنند؟ آیا انتظار داری در جامعه ای كه یك سلسله مراتب هرمی بر آن حاكم است و اقلیت بر دوش اكثریت نشسته و قدرت سیاسی را در دست خود قبضه كرده است، فلسفه هایی كه برتری جویی و فردگرایی را توجیه میكنند مسلط نباشد؟ حالا از یك طرف دیگر به مسئله نگاه كن! آیا انتظار داری كه بدون وجود یك ایدئولوژی كاملا متفاوت و حاكم شدن آن بر اعتراض و مقاومت و شورش مردم بتوان از پس این نظام برآمد؟ این را هم بدان كه ایدئولوژی نخواستن خودش یك نوع ایدئولوژی است. یعنی به فكر رها شدن نبودن. به این فكر كن كه چرا یكسری هستند كه مثل تو فكر میكنند؟ افراد یكدیگر را پیدا میكنند. همفكرها. كسانی كه فكر و بینش نزدیك و همخوان دارند. میگویی ایدئولوژی خشك است. دست و پای آدم را میبندد. مانع آزادانه فكر كردن میشود. خب حالا سعی كن آنجوری كه دلت میخواهد آزادانه فكر كنی. هر جور كه خواستی. حالا بگو فكرت چیست؟ میخواهی با این وضعیت كه خیلی هم از آن بدت میآید چكار كنی؟ قبول داری كه باید سرنوشتت را خودت تعیین كنی یا فكر میكنی كه هیچ كارش نمیشود كرد و سرنوشت ما را جای دیگری بافته اند؟ خب! پس چه شد آنهمه داد و فریاد بر سر آزاد فكر كردن شخص خودت. میخواهی آزادانه فكر كنی كه اسیری؟! میگویی دست بردار! الان در دنیا همه چیز روی هواست. همه جا بحران است. هیچ چیز قطعی وجود ندارد كه بشود به آن چسبید و از این گرداب نجات پیدا كرد. می گویی در این اوضاع سردرگم، از كجا معلوم كه آن دیگری درست نگوید؟ از كجا معلوم كه فقط یك چیز درست وجود داشته باشد؟ میگویی هركس حق دارد حقیقت مطلوب خودش را داشته باشد. تو تشخیص میدهی كه باید مبارزه كنی و تسلیم نشوی. كسی جلویت را نگرفته است. من تشخیص میدهم كه تسلیم شوم و با اوضاع بسازم. میگویی منهم حق دارم! البته اگر در یك جزیره تك و تنها زندگی میكردی و هیچ ربطی به جامعه و نوع بشر نداشتی حق با تو بود. ولی آدم موجود اجتماعی است. بدون زندگی اجتماعی و ارتباط با آدمهای دیگر، هیچ آدمی آدم نیست. ارتباط هم یعنی كار داشتن به كار یكدیگر، یعنی پیوسته و وابسته بودن به عمل و فكر جمعی، یعنی رو در رو شدن با شرایط جامعه به شكل جمعی، یعنی قرار گرفتن در گروهی از انسانها كه برای حفظ وضع موجود تلاش میكنند و یا تعلق داشتن به گروهی دیگر كه برای تغییر وضع موجود حركت میكنند. تو چه آگاه باشی چه نباشی، چه بخواهی چه نخواهی، در یكی از این دو گروه قرار میگیری. اگر كنار نشسته ای و به خیال خودت از همه چیز و همه كس مستقل شده ای، در عمل تاثیری بر وضع موجود نگذاشته ای. یعنی به حفظ آن كمك كرده ای. میگویی اما من میخواهم از هر چمنی، گلی بچینم. خوب مطلق و بد مطلق كه نداریم. میخواهم چیزهای خوب را از ایدئولوژیهای مختلف بگیرم. میگویی چرا باید فقط از یك ایدئولوژی پیروی كنم؟ اصلا بگوییم این حرف تو درست و عملی است. راه بیفت و از هر چمنی، گلهای خوشبویش را پیدا كن و بچین. ولی به این سئوال هم فكر كن: چطور خوب و بد را تشخیص میدهی؟ معیارت برای اینكه كدام گل خوشبوست و كدام بد بو چیست؟ خوب فكر كن! تو داری هر عقیده و برنامه و راهی را اول در چارچوب خاصی كه خودت در ذهن داری قرار میدهی، آنها را الك میكنی و از فیلتر خاصی میگذرانی، با برداشت و نتیجه گیری خاصی كه خودت از تجربیات گذشته داری مقایسه میكنی، آنها را با ارزشها و روابط و عادات خاصی كه خودت از قبل قبول داری میسنجی، و بالاخره این عقیده یا آن برنامه را قبول یا رد میكنی. اینها همه اش یعنی چارچوب و معیارهای ایدئولوژیك داشتن!خیالت راحت، همه مردم اینطورند. ممكنست خودشان ندانند ولی بالاخره تحت تاثیر این یا آن ایدئولوژی هستند. به دنیا و نقش و جایگاه خودشان، طور خاصی نگاه میكنند. این نگاه از آسمان نازل نشده. خدادادی و مادرزادی نیست. ذهن و عمل آدمها در این دنیای طبقاتی همیشه تحت سلطه این یا آن ایدئولوژی قرار میگیرد. مردم را فله ای نباید دید. آدم بین مردم خیلی فكرها و رفتارهای مشترك میبیند. فرهنگ مشترك میبیند. اما خوب كه دقت كنی متوجه میشوی كه خیلی جاها و خیلی وقتها همه مثل هم عمل نمیكنند. فكر و رفتار همه مثل هم نیست. مثلا نگاه و عمل آن كارگرانی كه وقتی میبینند حقشان دارد خورده میشود تصمیم میگیرند اعتصاب كنند و تا آخر پایش میایستند و از كتك خوردن و زندان رفتن نمیترسند، با آن چاپلوس ها و فرصت طلبهایی كه حاضرند منافع همه را فدای منفعت شخصی خود كنند، از زمین تا آسمان فرق دارد. آن دختر جوانی كه خطر را به جان میخرد، در مقابل نیروی ضد شورش و فاطمه كوماندوها كوتاه نمیآید، پررویی میكند، مسخره شان میكند و فحش میدهد تا برای بقیه سرمشق شود برای خودش یك نوع ایدئولوژی دارد كه كاملا با ایدئولوژی دخترانی كه امروز تابع تصمیم و خواسته پدر و برادر و فردا اسیر شوهر هستند فرق دارد.
میگویی ولی تعریف ایدئولوژی چیز دیگری است. می گویی ایدئولوژی یك دستگاه فكری بسته است كه توی آن یكسری حكم ها چپانده اند كه نه اجازه داری آنها را انكار كنی و نه میتوانی آنها را تغییر بدهی. پس چاره ای نداری جز اینكه مغزت را منجمد و تعطیل كنی و بشوی یك موجود متعصب و مسخ و زبان نفهم مثل همین حزب الهیها. میگویی هر فكر نو و شاداب را به محض اینكه در قفسه های تنگ ایدئولوژی بگذاری از نفس میافتد و خفه میشود. اما اینهایی كه میگویی در مورد ایدئولوژیهای كهنه و ارتجاعی است كه همه چیز این دنیا را وارونه بیان میكنند. پدیده ها را مرتبا در حال تغییر و تحول نمیبینند. به یك نظم ابدی و ازلی و سرنوشتهای از پیش تعیین شده معتقدند. آدمها را نهایتا بازیچه و عروسك و موش آزمایشگاهی یك قادر متعال میدانند. احكام و قوانین كهنه و عقب مانده ای كه در جوامع گذشته بشری برقرار بوده و امروز فقط به درد این میخورد كه بعنوان نماد جهل و كودكی انسانها و روابط ستمگرانه برده داری و فئودالی در موزه تاریخ گذاشته شود را حكم الهی مینامند.
البته فكر نكن فقط آن ایدئولوژیهایی كهنه و عقبگرا هستند كه آشكارا خشك و غیر قابل انعطاف و گرد و خاك گرفته اند. دنیا را با نسبیگرایی و شك گرایی و ایدئولوژیهای ظاهرا غیر ایدئولوژیك هم میتوان وارونه و غیر واقعی نشان داد! یك ایدئولوژی میتواند آنقدر بدبینی به خورد آدمها بدهد كه دیگر به فكر تغییر زندگی شخصی و امروز و فردای خود هم نباشد چه رسد به تغییر جامعه بشری. میتواند آنقدر شك گرا باشد و آنقدر ’نمیدانم و نمیشود فهمید’ به مغز ما فرو كند كه دیگر به فكر فهمیدن قوانین حاكم بر جامعه بشری و ریشه و راه حل دردهای اجتماعی نیفتیم. میتواند آنقدر نسبی گرا باشد كه اصلا نتوانیم بفهمیم چه هدفی خوبست و چه هدفی بد. یعنی عملا نتوانیم در این دنیای جانبدار و طبقاتی، جای خود را مشخص كنیم و برای تحقق هدف انقلابی یعنی ساختن یك جامعه پیشرو و آزاد از ستم و استثمار طبقاتی تلاش كنیم. میتواند آنقدر كوته اندیشانه و ارتجاعی باشد كه جامعه بزرگ انسانها را بر مبنای ملیت و قوم و مذهب، جنسیت و یا میزان سرمایه و ثروت تقسیم بندی و ارزش گذاری كند. كالا و بازار را پرستش كند. رقابت بر سر منافع فردی یا گروهی و تنازع بقاء را جوهر و ذات بشر و عامل پیشرفت و ترقی جامعه بداند. این ایدئولوژیها با وجود ظاهر غیر جزمی و مدرن یا پسا- مدرنی كه دارند، به ابدی یا غیر قابل تغییر بودن یكسری احكام و ارزشها و روابط معتقد و پایبندند. حتی اگر این پایبندی را به این شكل بیان كنند كه از وضع موجود ناراضی هستیم ولی این وضع قابل تغییر دادن نیست و بهتر است بشر بطور كلی نوع نگاه خود به خوب و بد را عوض كند تا خیالش راحت و وجدانش آسوده شود!
میگویی با وجود همه این حرفها، اندیشه آزاد و پیشرو باید بیشتر حالت جرقه های آزاد در اینجا و آنجا داشته باشد تا حلقه هایی نظم یافته از یك زنجیر. حرفت درست است، البته در صورتی كه نخواهی با این اندیشه ها كاری بكنی، اگر نخواهی آنها را برای تغییر و تكامل زندگی بكار ببندی. اصلا پویا بودن یك اندیشه با این مشخص میشود كه چقدر به تكامل و پیشرفت جامعه بشری كمك میكند. آیا بدون داشتن هدف مشخص (هر هدفی در هر عرصه ای از زندگی كه باشد) میتوان اندیشه ای را مثبت یا منفی ارزیابی كرد؟ امكان ندارد! جرقه های آزاد خوبست. اندیشه های پیشرو و پویا با همین جرقه ها شكل میگیرد. ولی با جرقه نه میتوان دنیا را روشن كرد و نه اتاق را گرم كرد. باید از جرقه ها، آتشی درست كرد. ایدئولوژی پیشرو و انقلابی، حكم این آتش را دارد. باید مرتب به آن دمید، هیزم جدید در آن گذاشت، به رویش نفت ریخت، و فراموش نكرد كه این آتش برای روشن كردن دنیا و دیدن نادیده ها و گرم كردن زندگی انسانها برافروخته شده است نه برای پرستش و تقدیس.
میگویی اما فكر و حرف درست در انحصار یك گروه یا فرد خاص نیست. قبول! حرفت كاملا صحیح است. خیلی از تئوریهای علمی را ممكنست دانشمندانی تدوین كنند كه از نظر اعتقادات مذهبی یا افكار سیاسی هیچ توافقی با آنها نداشته باشیم. خیلی وقتها ممكنست كسانی كه در جاده زندگی اجتماعی و سیاسی با آنها حتی نمیتوانیم دو قدم برداریم اشكالاتی را در كار ما ببینند و انتقاداتی به فكر و عمل ما بكنند كه خودمان نتوانسته بودیم ببینیم. علتش اینست كه تجربه بشری و دریچه ها و دروازه های شناخت نوع بشر در انحصار هیچكس نیست و سندش را به اسم پیروان این یا آن ایدئولوژی نزده اند. اما فرق است بین جرقه ها و كبریت كشیدنهای اینجا و آنجا كه موقتا محدوده ای را روشن میكند با درست كردن آتش یا ساختن چراغ. بنظر تو كسی كه فكر میكند یكی از راهكارهای واجب برای مقابله با زلزله، خواندن نماز آیات است همانطور به مشكلات و مصائب جامعه و مردم برخورد میكند كه یك ماتریالیست معتقد به علم؟ بنظر تو كسی كه معتقد به ابدی بودن بهره كشی انسان از انسان و حاكم بودن یك طبقه بر بقیه طبقات است، ظلم و حرص و آز و خودخواهی را در ذات بشر میداند، سلسله مراتب حاكم بر جامعه را بازتاب نظم الهی و سلسله مراتب بین خدا و نمایندگان خدا با بندگانش میداند، سلسله مراتب اقتصادی بین سرمایه و كار را چیزی طبیعی و منطقی وانمود میكند، همان عملكردی را در جامعه و در قدرت سیاسی دارد كه یك كمونیست، یعنی كسی كه به نگاه علمی و عینی به تاریخ جوامع بشری از ابتدا تا حالا دریافته است كه مناسبات میان انسانها و نظام های اجتماعی و اقتصادی ثابت و همیشگی نیستند و مرتبا تغییر كرده و میكنند. مناسبات و نظام ها و فرهنگها و باورهای كهنه با انقلاب جای خود را به نو داده و میدهند. طبقات پیشرو و انقلابی كه ابتدا تحت سلطه اند بر طبقات عقبگرا كه حاكمند غلبه میكنند؟راستی تو كه میگویی از ایدئولوژی و دولت ایدئولوژیك بدت میآید، تا حالا به جانبدار بودن و طبقاتی بودن این ایدئولوژی و دولت فكر كرده ای؟ اصلا به چه دردی میخورد و چه كاركردی دارد؟ اگر دنبال جواب دادن به این سئوال نروی و ربط ایدئولوژی حاكم و دولت موجود به نظام طبقاتی و سلطه طبقه اقتصادی معینی را نفهمی بزرگترین كلك را از ایدئولوژی خورده ای؟ چون یكی از اصلیترین كارهای این ایدئولوژی پنهان كردن ماهیت طبقاتی خودش است. به اسم امت و ملت و بشریت صحبت می كند. ادعا میكند كه به رنگ و نژاد و جنسیت و شناسنامه و كیف پول آدمها كاری ندارد و همه را به یك چشم نگاه میكند. سخنگویان این ایدئولوژی مرتبا موعظه میكنند كه مال و مقام دنیوی اعتبار و ارزش ندارد و معیار و محك، تقواست. اما اینها حاكمند و شكاف طبقاتی و فاصله فقر و ثروت هر روز عریضتر میشود. طبقه سرمایه دار و زمیندار و بورس باز چاقتر و حریصتر میشود و همزمان ولی فقیه كه نماد اصلی این ایدئولوژی است فتوا به حرام و غیرشرعی بودن اعتصاب كارگران میدهد. و دستگاه عدالت پرورش برای "مال دنیا" (كه گاه به اندازه یك قرص نان است) دست می برد و جوانان را با جرثقیل اعدام می كند.
میگویی حالا چه اشكالی دارد من ایدئولوژی تو را نداشته باشم یا اصلا ایدئولوژی نداشته باشم؟ مهم اینست كه با هم متحد شویم و علیه اینها مبارزه كنیم؟ متحد شدن و مبارزه كردن هیچ اشكالی ندارد. خیلیها با ایدئولوژیهای مختلف میتوانند با هم متحد شوند و برای اهداف سیاسی بزرگ یا كوچك، درازمدت یا كوتاه مدت مشتركا مبارزه كنند. جنبشها و انقلابها همیشه با اینطور اتحادها پیشروی كرده اند و میكنند. اصلا رسم و قاعده اش همین است و غیر از این نمیشود. ولی اگر اهداف عمیقتر و درازمدت تر و روشنتری داری، اگر میخواهی دوستان حقیقی و دشمنان واقعیات را درست تشخیص دهی، اگر نمیخواهی تا نصفه راه را بروی و تازه بفهمی همه تلاشها و فداكاریهایت در خدمت اهداف و منافعی غیر از آنچه میخواستی قرار گرفته، اگر نمیخواهی دنباله رو كسانی شوی كه ایدئولوژی ارتجاعی دارند، و اگر میخواهی كه اتحاد ما در میدان مبارزه محكمتر و پایدارتر و آگاهانه تر باشد بهترست ایدئولوژی انقلابی را بشناسی، درك كنی و به عمل درآوری. دو واقعیت سرنوشت ساز وجود دارد. اولا فقط آن نیرویی میتواند رهبری یك جنبش اجتماعی را بدست بگیرد و یا انقلابی را رهبری كند، خواه آن را به پیروزی برساند و ادامه و تكاملش دهد، خواه آن را به شكست بكشاند و نابود كند، كه ایدئولوژی مشخصی داشته باشد. ثانیا فقط تحت رهبری یك ایدئولوژی انقلابی و علمی است كه میتوان راه پیروزی انقلاب اجتماعی را هموار كرد و مبارزه مرگ و زندگی برای جلوگیری از سقوط و عقبگرد و نیمه كاره ماندن آن را به پیش برد.
میگویی ولی آن ایدئولوژی كه تو سنگش را به سینه میزنی هم چندان كارنامه درخشانی ندارد، در عمل شكست خورده است چون با ذات و فطرت انسانها خوانایی ندارد. میگویی آنقدر همه جانبه و توضیح المسائلی و بدون برو برگرد است كه فرق چندانی با مذهب ندارد. باید بگویم كه شناخت تو از ایدئولوژی كمونیستی نادرست و سطحی است. درك اغلب جوانان در مورد آن نادرست است. یك علت مهمش آنست كه در این حكومت (مثل دوره حكومت شاه) ایدئولوژی كمونیستی سركوب می شود و مردم از دهان مخالفین كمونیسم، از دهان مرتجعین و تبلیغات آنان و نظام آموزشی آنان می شنوند كه كمونیسم چیست. ایدئولوژی كمونیستی یعنی دستگاه فكری پویا، علمی و انقلابی نیروی نو، پیشرو و آینده ساز در جامعه طبقاتی معاصر. بنیان این ایدئولوژی، ماتریالیسم دیالكتیكی است. یعنی فهم این واقعیت كه همه پدیده های موجود در كائنات، منجمله همین سیاره كوچك كه محل پیدایش و تكامل و سرانجام نابودی جامعه بشری است، پدیده هایی عینی و قابل شناختند و هیچ نیروی ماوراء الطبیعه ای خارج از این وجود مادی كه سرنوشت كل یا جزء آن را تعیین كند یا مسئول شروع و خاتمه آن باشد در كار نیست. همه پدیده های مادی در حال تغییر و تكاملند. بوجود میآیند، رشد میكنند، از میان میروند و در واقع به پدیده مادی دیگری تغییر شكل میدهند. هر پدیده، اتحادی از اضداد درونی است و فرایند زندگی و تكامل هر پدیده را مبارزه این اضداد و غلبه وجهی بر وجه دیگر تشكیل میدهد. تاریخ جوامع بشری از زمانی كه طبقات اجتماعی شكل گرفتند، تاریخ مبارزه طبقاتی است كه بین دو وجه حاكم و محكوم این جامعه جریان دارد: یعنی بین طبقاتی كه قدرت سیاسی و اقتصادی را بدست دارند و نظم موجود را نمایندگی میكنند با طبقاتی كه تحت سلطه حاكمان قرار دارند و منافع خود را در نظمی نوین و متفاوت جستجو میكنند. تكامل جامعه بشری از نظام برده داری به فئودالی و سپس از فئودالیسم به سرمایه داری حول همین مبارزه صورت گرفته است. هر یك از این نیروهای اجتماعی كه زمانی در جایگاه محكوم و سپس در مقام حاكم قرار گرفته اند، دستگاه فكری ویژه خود را شكل داده اند.
طبقات مختلف، ایدئولوژیهای مختص به خود را دارند. طبقه پیشرو در دنیای معاصر كه برای سرنگون كردن نظام طبقاتی و استثمار فرد از فرد مبارزه میكند طبقه كارگر جهانی یا پرولتاریا است. ایدئولوژی كمونیستی، دستگاه فكری این طبقه است. در طول تاریخ همه طبقات اجتماعی بغیر از پرولتاریا جنبه طبقاتی ایدئولوژی خود را پوشانده اند و آن را نماینده منافع همه افراد نوع بشر معرفی كرده اند؛ اما بر خلاف آنها پرولتاریا، بر جانبدار بودن ایدئولوژی كمونیستی تاكید میكند. بنابراین ایدئولوژی كمونیستی یك ایدئولوژی علمی یعنی حقیقت جوست؛ اما در عین حال انقلابی و از نظر طبقاتی جانبدار است. این ایدئولوژی، راهنمای برنامه سیاسی طبقه كارگر در كشورهای مختلف است. این ایدئولوژی راهنمای انقلابات كارگری و پس از به قدرت رسیدن طبقه كارگر راهنمای ساختمان جوامع سوسیالیستی بوده است. انقلاب اكتبر 1917 در روسیه و انقلاب 1949 در چین تحت رهبری ایدئولوژی كمونیستی انجام شد و به پیروزی رسید. اتفاقا پیروزی همین انقلابات نشان داد كه چیزی به عنوان ذات و فطرت ثابت و تغییر نیافتنی انسان وجود ندارد زیرا لگد مال شدگان جامعه كه سالیان سال گرفتار فقر و فلاكت و جهل و سنت بودند توانستند تحت تاثیر ایدئولوژی و برنامه كمونیستی آگاه شوند، درگیر انقلاب شوند، مناسبات كهنه را واژگون كنند، به پیروزی برسند، خود و جامعه را دگرگون كنند. طبقه كارگر بعد از چند دهه در شوروی و سپس در چین شكست خورد، اما این شكست ایدئولوژی كمونیستی نبود. بلكه شكست پرولتاریای انقلابی در مقابل كسانی بود كه از ایدئولوژی و اهداف طبقه كارگر دست كشیده و ایدئولوژی و برنامه سیاسی و اقتصادی بورژوازی و سرمایه داری را پذیرفته بودند. اینها كمونیسم و ایدئولوژی كمونیستی را تحریف كردند، اصول و انگیزه ها و اهداف سرمایه داری خود را سوسیالیسم و كمونیسم معرفی كردند، تحت عناوین و بهانه های مختلف به كمونیستهای واقعی حمله كردند و كوشیدند میراث انقلابی آنان را نابود و بر تجارب انقلابی گذشته خاك فراموشی بپاشند. شعار نیروهایی كه بعد از كمونیستهای انقلابی در شوروی و چین به قدرت رسیدند بازتاب روشن ماهیت طبقاتی ایدئولوژی آنهاست: "سوسیالیسم یعنی دستمزد و رفاه بیشتر برای شخص من" و "ثروتمند شدن شكوهمند است" اینها بیان ایدئولوژی حریصانه و خودخواهانه و فردگرایانه سرمایه داری است! همین ها بودند كه در شوروی از كمونیسم یك مذهب جدید، یك رشته درسی خشك و جامد و ضد انقلابی، درست كردند زیرا از ایدئولوژی پویا و انقلابی میترسیدند و از آن متنفر بودند. میدانستند كه كمونیسم انقلابی هر چیز كهنه منجمله نظام و حاكمیت سرمایه داران جدید در شوروی را حتی اگر با نقاب طبقه كارگر باشد زیر سئوال میكشد. همین ها بودند كه سرانجام در رقابت با سرمایه داری غرب فروپاشیدند و نقاب كمونیستی را از چهره ایدئولوژی سرمایه دارانه خود برداشتند. و همین ها هستند كه در چین امروز، كماكان زرورق نازكی را با مارك سوسیالیسم به دور نظام عریان و بیرحم و خونخوار سرمایه داری حفظ كرده اند. اگر میخواهی ماهیت ایدئولوژی كمونیستی و تاثیرات عملی آن بر جوامع انقلابی و زندگی انسانها را بفهمی بهتر است شرایط و ذهنیت و عملكرد توده های ستمدیده این كشورها قبل از انقلاب، در جریان انقلاب و بعد از پیروزی انقلاب را با دورانی كه دوباره ایدئولوژی سرمایه داری بر كشورشان حاكم شد مقایسه كنی. درباره چین زمان رهبری مائوتسه دون بپرس و بخوان و آن را با چین امروز كه زندان، مشقت خانه و كشتارگاه روح و جسم صدها میلیون زن و مرد است مقایسه كن.
این را هم بدان كه تا نوع بشر و جامعه بشری وجود دارد ذهن و تفكر و دستگاه فكری هم وجود خواهد داشت. با همه تضادها و تنافض هایش. با همه خوش فكری ها و گره گشایی ها و نیز خطاهایش. انقلابات فكری هم در كار خواهد بود تا زمانی كه تضاد و تفابل عین و ذهن و جریان دائمی شناخت وجود دارد، یعنی تا همیشه جامعه بشری. اما عمر ایدئولوژی به معنی و شكلی كه امروز ما میشناسیم یا گذشتگان ما شناختند روزی به پایان خواهد رسید. بشر با انقلاب اجتماعی و محو جامعه طبقاتی و طبقات، به موجودیت یك دستگاه فكری جانبدار طبقاتی كه دنیا و روابط گوناگون و پیچیده اش را به ناگزیر از دریچه دید این یا آن طبقه اجتماعی و بر مبنای منافع آن، نگاه و بیان میكند پایان خواهد بخشید. اما امروز برای انقلاب كردن نیاز به ایدئولوژی داریم؛ ایدئولوژی جانبدار طبقات و اقشار تحت استثمار و ستم. ایدئولوژی كمونیستی! ■
مرگ بر جمهوری اسلامی و اربابان امپریالیستش
!زنده باد انقلاب
!زنده باد کمونیسم
!آزادی زنان در گرو سرنگونی جامعه طبقاتی است وسرنگونی جامعه طبقاتی بدون مبارزه برای آزادی زنان ناممكن است
!سوسن بهادری
دی ١٣٨٦
Kargaran_fazan@yahoo.com








