روناک
آشناگر مارس 2008امسال گرامیداشت
8 مارس روز جهانی زن وارد صدمین سالروز خود می شود. 8 مارس یک روز در سال است و تکرار صدبار آن، تاریخ و آینه جهان نابرابر و ستمی است که در هر 365 روز سال و در همه این قرن بر نیمی از بشریت به بهانه جنسیتش روا داشته شده است. 8 مارس یک روز در سال است، اما هم اینک نیز، همه روزهای سال، بشریت کماکان شاهد تبعیضی گسترده و نهادینه شده بر زنان است.اگرچه پیکار انسان های آزاده بر علیه این ستم آگاهانه نظام سرمایه داری بر زنان، در بخش هایی از جهان به دستاوردهایی در راستای کاهش و محو تبعیض جنسی منجر گشته است، اما هنوز و در آستانه گرامیداشت صدمین سال
8 مارس آپارتاید جنسی در جوامعی مانند ایران به شدیدترین شکل خود به عمر ننگینش ادامه می دهد.به موازات همه ستم و فشاری که بر زنان در طول تاریخ وارد آمده است، مبارزه و ایستادگی پیشروان جنبش رهایی زن نیز در همه لحظات این تاریخ در جریان بوده و هست و
8 مارس با تاریخ صد ساله اش در عین حال تبلور و پرچم این رزم شکوهمند و حق طلبانه بر علیه این بی حقوقی شرم آور بر زنان نیز هست.این روز بر همه انسانهای آزاده و مساوی طلب، بر همه زنان مبارز و نستوه مبارک باد
!یک قرن پیکار و مبارزه در برابر تبعیض جنسی مزید بر همه ستم های دیگر اجتماعی و طبقاتی، این سئوال همیشگی را فراروی همه پبشروان و فعالین جنبش رهایی زن قرار می دهد که این جنبش خصوصا در جامعه مردسالار تحت حاکمیت جمهوری اسلامی ایران، کجا ایستاده است و قدم های ممکن و عملی فرارویی پیشروان این جنبش کدام است؟
ابعاد ستمگری بر زنان در جامعه ایران بویژه در سه دهه اخیر بر همگان روشن است
. ستمگری بر زن قانون، مذهب و کل دستگاه حاکمیت سرمایه داری مذهبی جمهوری اسلامی را پشت سر دارد. به این اعتبار آپارتاید جنسی در نظام جمهوری اسلامی امری نهادینه شده و با پشتیبانی قوانین ضد زن در وقیحانه ترین شکل خود بر زنان اعمال می شود. درد مزید بر علت در این جامعه، این است که این امر که به وسیله دهها ارگان تبلیغی مداما در جامعه ترزیق شده است، بر ذهن و عمل بخشی از جامعه نیز تاثیر منفی گذاشته است و متاسفانه در بین بخشی از قربانیان این نظام چه زن و چه مرد، فرهنگ مردسالاری را به امری «قابل قبول» تبدیل کرده است!!تبعیض قانونی، دولتی و نهادینه شده از طرفی، و فرهنگ مردسالارانه رواج یافته در بین اقشاری از جامعه از طرف دیگر از جمله دلایلی هستند که اجازه نداده مبارزه برای از بین بردن این ستم و بی حقوقی بر زنان در جامعه ایران توده ای شود
. در کنار این عوامل می توان به عواملی دیگری هم از جمله کشیدن خط و مرز بین جنبش های اجتماعی، که از طرف گرایشات لیبرالی درون جنبش زنان طرح می شود اشاره کرد که تا حدی از تیزی و برایی و اجتماعی کردن جنبش زنان کاسته است.ما هشتم مارس در ایران را بر بستر ناهمواری های فوق گرامی می داریم
. جامعه ای که در آن چماق رژیم سرکویگر برای تحمیق و تحقیر و به عقب راندن هر مبارزه تساوی طلبانه ای، همواره فعال است و فعالین جنبش های اجتماعی را به شدیدترین شکل ممکن سرکوب می شوند. جامعه ای که در آن زنان در ابعاد میلیونی به اجیران بی جیره و مواجب نظام تبدیل شده و در کنج خانه هایشان تیماری داری شوهر و فرزندان کارگر و زحمتکش خود را می کنند، جامعه ای که زن قانونا و شرعا نصف مرد بحساب می آید، جامعه ای که هر روز شاهد خودسوزی و خودکشی زنان و دختران است، در بازار کار از حق و حقوق به مراتب کمتری از مردان برخوردار است و ...همه این ناهمواریها و موانع از طرفی و ضعف اندیشه و راهبری سوسیالیستی بر این جنبش از طرف دیگر از موانعی بوده اند که علیرغم تلاش های ارزنده ای که در چند سال اخیر برای رادیکال و توده ای تر کردن جنبش رهای زن شده است، اما هنوز به جنبشی توده ای و قدرتمند به نسبت ظرفیت و پتانسیلی که در آن موجود است، تبدیل نشده است
. هنوز خواست ها و تمایلات زنان تحصیل کرده و نخبگان این جنبش، و نه زنان کارگر و زحمتکش و گرایشات سوسیالیستی درون جنبش زنان، سینه چاک این جنبش است و...اما سخن گفتن از کاستی ها و موانع مطلقا به معنای از یاد بردن ظرفیت ها و توانایی های بالقوه جنبش رهای بخش زنان نیست
. ما در همین زمین ناهموار ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، شاهد طرح مسئله زن در همه سطوح جامعه بوده ایم، بگونه ای که حتی خود رژیم نیز نتوانسته در مقابل آن تنها با اتکاه به چماقش به مقابله با آن برخیزد. طرح و ابراز وجود گرایشات فمینیسم اسلامی در چند سال اخیر دقیقا تلاش دستگاه حاکمیت برای کنترل توقعات و خواسته های جنبش زنان بوده است.جدا از تلاش های رفرمیسم اسلامی، گرایشات فمینیسم غیر اسلامی و لیبرالی هم تا حد زیادی کوشیده اند که پرچم بخشی از نیازها و خواسته های زنان در این جامعه را به دست گیرند، تا ضمن اینکه این درد بزرگ را تا حدی تخفیف دهند،اما در عین حال ترمزی برای تعمیق و رادیکال شدن این جنبش بوده اند، که همانا عجین گشتن و همراه گشتن جنبش رهایی زن با جنبش های دیگر اجتماعی است
.برای پیشروان سوسیالیست جنبش زنان این سئوال در هشتم مارس برجسته تراز همیشه مطرح است که چه باید کرد که ضعف های این جنبش کمتر شود و ظرفیت های بالقوه آن به نیرو و حرکتی بالفعل درآید
. چگونه می تواند ابعاد توده ای این جنبش را بیشتر و بیشترکرد؟همچنانکه اشاره شد یکی از ضعف های اصلی جنبش زنان ضعف راهبری و راه حل سوسیالیستی بر این جنبش است
. این یک مشغله ذهنی و نظری روشنفکرانه نیست. یک ضرورت مادی و واقعی است. یک راهکار است. این رویه علیرغم اینکه تلاش های نیم بندی که ستم جنسی را در نمادهای ظاهری، حقوقی و روبنایی اش به چالش می گیرد، به رسمیت می شناسد، اما با شفافیت و بدور از شائبه های توهم پراکنانه و لیبرالی اعلام می دارد که این همه راه نیست. مسئله زن و ستم جنسی جوابی صرفا حقوقی و روبنایی ندارد. این ستم با ستمی اجتماعی و طبقاتی ای که نظام سرمایه داری بر زنان، نه صرفا به عنوان یک جنس، بلکه به عنوان جنسی که کارگر است، خانه دار است، دانشجو است، بیکار است، تحت ستم ملی است و ... نیز روا داشته می شود. راهکار سوسیالیستی بر خلاف تحریفات عامدانه، بحث تقدم و تاخر این جنبش بر آن یکی نیست. بلکه سخن از تنیده شدن این جنبش های با هم و در هم است. یک فعال جنبش کارگری و جنبش کمونیستی نمی تواند به ترفندهای و عملکردهای مزورانه ای که سرمایه داری به بهانه جنس و رنگ و نژاد و... بر مردم محروم و تحت ستم وارد می آورد بی تفاوت باشد. همانگونه که یک فعال سوسیالیست جنبش زنان هم نمی تواند به تکیه گاه های عمیق اجتماعی که متحد و پشتیبان این جنبش هستند بی تفاوت باشد. تفکیک و دیوار چین کشیدن بین جنبش های اجتماعی تنها به ایزوله شدن و تضعیف این جنبش ها می انجامد.فعالین سوسیالیت جنبش زنان همچنین باید فعالانه زنان را که در تندپیچ های تاریخی و از جمله در انقلاب سال
57 نشان دادند که می توانند جنبش های اجتماعی را به معنای واقعی کلمه همه گیر و توده ای کنند، فعالانه و از هم اکنون در هر جمع و تشکلی که ایجاد آن در جامع خفقانی ایران مقدور است دست بکار شوند. فعالین رادیکال و سوسیالیت جنبش زنان با شرکت فعال و تبلیغ و ترویج اندیشه های راهگشا و پیگیر خود می توانند رادیکالیسم درون این تشکل ها را بیشتر و بیشترکرده و ملزومات عملی اتحاد و همگامی و همسویی این تشکل ها را با تشکلات توده ای کارگری و دانشجویی فراهم آوردند. حضور فعال زنان پیشرو، چپ و رادیکال در جنبش دانشجویی و کارگری امکانات عملی اتحاد این جنبش ها را از گذشته به مراتب بیشتر کرده است.فعالین چپ و سوسیالیست جنبش زنان همچنین باید در سطحی جهانی رژیم جمهوری اسلامی را به جرم آپارتاید جنسی ای که در ایران برپا ساخته تحت فشار گذاشته و مدواما به افشای فشارها و جنایاتی از قبیل سنگسار، حجاب اجباری، و یا قوانین ارتجاعی ای که بر علیه زنان اعمال می شود به افشاگری بپپردازند
.از تریبون های
8 مارس باید با صدای راسخ صدای زنان ایران را بگوش جهانیان برسانیم . خواهان برچیدن قوانین قرون وسطایی و ضد زن جمهوری اسلامی شویم.8
مارس؛ صرفا تجدید از یک واقعه تاریخی نیست؛ بلکه این روزتجدید پیمان همه زنان و مردان آزادیخواه و برابری طلب برای تحقق آزادی و برابری انسان ها به دور از هر نوع ستم و تبعیضی است.







